درباره وبلاگ

كاري از تيم اينترنتي آپادانا
فهرست اصلی
آرشيو موضوعی
امام مهدي و آخر الزمان
معرفي كتاب
سيره اهل بيت
اخبار
گالري عكس
احاديث و سخنان
جريانات اسلامي از گذشته تا كنون
اسلام شناسي
وبلاگ هاي ما
دنياي عكس آپادانا
شبكه انگليسي آپادانا
شبكه علوم كامپيوتري آپادانا
شبكه علمي آپادانا
شبكه زيست شناسي آپادانا
شبكه اسلامي آپادانا
شبكه ادبي آپادانا
شبكه خبري آپادانا
شبكه موسيقي آپادانا
شبكه ورزشي آپادانا
شبكه سينمايي آپادانا
شبكه هري پاتر آپادانا
لينك باكس آپادانا
گروه اينترنتي آپادانا
تلويزيون آپادانا
نوشته های پيشين
طراح قالب
POWERED BY
خداوند متعال درجات حضرت استاد علامه شعرانى را متعالى فرمايد كه مى فرمود: ((هر كس از كودكيش معلوم است كه چه كاره است )).
وقتى پيرمردى قزوينى هم سن و سال استاد بزرگوارم جناب آيت الله حاج ميرزا ابوالحسن رفيعى قزوينى (رفع الله درجاته ) حكايت مى كرد كه ما در اوان خردسالى در قزوين همين آقا سيد ابوالحسن رفيعى را صدا مى زديم كه بيا بازى ، ايشان تا ميدان با ما همراهى مى كرد، ولى با ما بازى نمى كرد، در گوشه اى مى ايستاد، يا به نبش ديوارى تكيه مى داد و بازى و بازيگران را تماشا مى كرد، آقا از همان ابتداء اهل بازى نبود.
من از اين حرف شيرين و دل نشين پيرمرد به ياد حضرت يحيى پيامبر عليه السلام افتادم كه خداى سبحان در آيه سيزدهم سوره مريم قرآن فرموده است : يا يحيى خذ الكتاب بقوه و اتيناه الحكم صبيا حكم ، امر حكيم محكم و متين و رصين است كه بر اساس استوار حق و حقيقت قرار گرفته است و ريشه دوانده و پايدار است يس و القرآن الحكيم .
سبحانه الله حضرت يحيى پيامبر عليه السلام را در كودكى و خردساليش تا چه پايه عقل و درايت بوده است كه خداوند فرموده است و آتيناه الحكم صبيا.
در تفسير منهج الصادقين آمده است كه :
از ضحاك منقول است كه در وقت سه سالگى يحيى ، كودكان محله روزى به در خانه زكريا رفتند و او را آواز دادند كه اى يحيى از خانه بيرون آى تا بازى كنيم ، هم از درون خانه آواز داد كه : ما للعب خلقنا يعنى ما براى بازى آفريده نشده ايم .
نوشته شده توسط محسن آريامنش در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 ساعت موضوع سيره اهل بيت | لينک ثابت
گويند در بنى اسرائيل، مردى بود كه مىگفت: من در همه عمر، خدا را نافرمانى كردهام و بس گناه و معصيت كه از من سر زده است؛ اما تاكنون زيانى و كيفرى نديدهام . اگر گناه، جزا دارد و گناهكار بايد كيفر بيند، پس چرا ما را كيفرى و عذابى نمىرسد!؟
در همان روزها، پيامبر قوم بنى اسرائيل، نزد آن مرد آمد و گفت: (( خداوند، مىفرمايد كه ما تو را عذابهاى بسيار كردهايم و تو خود نمىدانى!آيا تو را از شيرينى عبادت خود، محروم نكردهايم؟ آيا در مناجات را بر روى تو نبستهايم؟ آيا اميد به زندگى خوش در آخرت را از تو نگرفتهايم؟ عذابى بزرگتر و سهمگينتر از اين مىخواهى؟ ))
نوشته شده توسط محسن آريامنش در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 ساعت موضوع سيره اهل بيت | لينک ثابت
ابوحامد غزالى، از دانشمندان بزرگ اسلامى در قرن پنجم و ششم هجرى است . به سال 450 هجرى در توس زاده شد و پنجاه و پنج سال بعد (505 هجرى ) در همان جا درگذشت . زندگانى شخصى و علمى امام محمد غزالى، پر از حوادث و مسافرتها و نزاعهاى علمى است . وى برادرى داشت كه به عرفان و اخلاق شهره بود و در شهرهاى ايران مىگشت و مردم را پند و اندرز مىداد . نام او احمد بود و چند سالى از محمد، كوچكتر . محمد و احمد، هر دو در علم و عرفان به مقامات بلندى رسيدند؛ اما محمد بيشتر در علم و احمد در عرفان.
محمد غزالى بر اثر نبوغ و دانش بسيارى كه داشت، از سوى خواجه نظام الملك طوسى، وزير ملكشاه سلجوقى و مؤسس دانشگاههاى نظاميه، به رياست بزرگترين دانشگاه اسلامى آن روزگار، يعنى نظاميه بغداد، منصوب شد . وى در همان جا، نماز جماعت اقامه مىكرد و عالمان و طالبان علم به او اقتدا مىكردند. روزى به برادر كوچكتر خود، احمد، گفت: ((مردم از دور و نزديك به اين جا مىآيند تا در نماز به من اقتدا كنند و نماز خود را به امامت من بگزارند؛ اما تو كه در كنار من و برادر منى، نماز خود را با من نمىگزارى . )) احمد، رو به برادر بزرگتر خود كرد و گفت: (( پس از اين در نماز شما شركت خواهم كردم و نمازم را با شما خواهم خواند.))
مؤذن، صداى خود را كه گواهى به يكتايى خداوند و رسالت محمد (ص) بود، بلند كرد و همه را به مسجد فرا خواند. محمد غزالى، عالم بزرگ آن روزگار، پيش رفت و تكبير گفت . احمد به برادر اقتدا كرد و به نماز ايستاد؛ اما هنوز در نيمه نماز بودند كه احمد نماز خود را كوتاه كرد و از مسجد بيرون آمد و در جايى ديگر نماز خواند. محمد غزالى از نماز فارغ شد و همان دم پى برد كه برادر، نماز خود را از جماعت به فرادا برگردانده است . او را يافت و خشمگينانه از او پرسيد: (( اين چه كارى بود كه كردى؟ ))
- برادر، محمد!آيا تو مىپسندى كه من از جاده شرع خارج شوم و به وظايف دينى خود عمل نكنم؟
- نه نمىپسندم .
- وقتى در نماز شدى، من به تو اقتدا كردم؛ ولى تا وقتى به نماز خود، پشت سر تو ادامه دادم كه تو در نماز بودى .
- آيا من از نماز خارج شدم؟
- آرى؛ تو در اثناى نماز، از آن بيرون آمدى و پى كارى ديگر رفتى .
- اما من نمازم را به پايان بردم.
- نه برادر در اثناى نماز، به ياد اسب خود افتادى و يادت آمد كه او را آب ندادهاند . پس در همان حال، در اين انديشه فرو رفتى كه اسب را آب دهى و او را از تشنگى برهانى. وقتى ديدم كه قلب و فكر تو از خدا به اسب مشغول شده است، وظيفه خود ديدم كه نمازم را با كسى ديگر بخوانم؛ زيرا در آن هنگام، تو ديگر در نماز نبودى و نمازگزار بايد به كسى اقتدا كند كه او در حال خواندن نماز است .
محمد غزالى، از خشم پيشين به شرم فرو رفت و دانست كه برادر، از احوال قلب او آگاه است . آن گاه روى به اطرافيان خود كرد و گفت: ((برادرم، احمد، راست مىگويد . در اثناى نماز به يادم آمد كه اسبم را آب ندادهاند و كسى بايد او را سيراب كند . ))
نوشته شده توسط محسن آريامنش در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 ساعت موضوع سيره اهل بيت | لينک ثابت
امام اميرالمؤ منين على عليه السلام به يكى از دانشمندان يهود گفت : هر كس طباع او معتدل باشد مزاج او صافى گردد، و هر كس مزاجش صافى باشد اثر نفس در وى قوى گردد، و هر كس اثر نفس در او قوى گردد به سوى آن چه كه ارتقايش دهد بالا رود، و هر كه به سوى آن چه ارتقايش دهد بالا رود به اخلاق نفسانى متخلق گردد و هر كس به اخلاق نفسانى متخلق گردد موجودى انسانى شود نه حيوانى ، و به باب ملكى درآيد و چيزى او را از اين حالت برنگرداند.
پس يهودى گفت : الله اكبر! اى پسر ابوطالب ، همه فلسفه را گفته اى - چيزى از فلسفه را فروگذار نكرده اى ؟
نوشته شده توسط محسن آريامنش در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 ساعت موضوع سيره اهل بيت | لينک ثابت
(اميرالمؤمنين عليه السلام ) روزى به صحرا برون رفت ، خالد را ديد كه با لشگرى به جايى مى رفت . خالد چون اميرالمؤمنين عليه السلام را ديد عمودى آهنين در دست داشت ، برآورد تا بر فرق مبارك امير زند. شاه مردان و شير يزدان دست دراز كرد و عمود از وى فرا گرفت و در گردنش كرد و تاب داد چون قلاده شد. خالد باز گشت و پيش ابوبكر رفت . هر چند خواستند كه برون كنند نتوانستند. آهنگر را حاضر كردند گفت : تا در آتش نبرند برون نتوان كرد. و چون در آتش برند خالد هلاك شود.
پيش حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام رفتند و تضرع و زارى نمودند تا آن حضرت با دو انگشت مبارك آن را بگرفت و تاب باز داد و از گردنش برداشت .
نوشته شده توسط محسن آريامنش در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 ساعت موضوع سيره اهل بيت | لينک ثابت
هيبره بن عبدالرحمن گويد: پيش اميرالمؤمنين عليه السلام شدم در كوفه . آن حضرت به من نگريست و گفت : دلت با اهل و عيال است كه در مدينه اند؟ گفتم : آرى . فرمود: چون نماز خفتن بگزاريم ، پيش من آى در بام سراى من . گفت : پيش وى رفتم . گفت : چشم بر هم نه . بر هم نهادم . گفت : بازگشاى . بگشادم . گفت : كجايى ؟ گفتم : بر بام سراى خود در مدينه . گفت : برو به نزديك اهل و عيال خود و عهد تازه كن . برفتم و ايشان را بديدم و برون آمدم . گفت : چشم بر هم نه . بر هم نهادم . گفت : بگشا. گشادم ، باز در كوفه بودم .
گفت : يا هبيره ! نه عامه دعوى مى كنند كه زنى ساحره به يك شب از زمين عراق به زمين هند مى رود؟ گفتم : آرى . گفت : اگر وى به كفر خود بدان قادر است ، ما به ايمان خود بدان قادرتر باشيم . يا هبيره ! مى دانى كه من كيستم ؟ من على بن ابى طالبم و وصى مصطفى ام . به نزديك آصف بر خيا يك علم بود از كتاب ، وى قادر بود كه تخت بلقيس را از يك ماهه راه به يك طرفه العين پيش سليمان آرد. به نزديك من است علم جمله كتابها. پس من قادر باشم بدانچه خواهم . گفتم : باشى يا اميرالمؤمنين !
نوشته شده توسط محسن آريامنش در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 ساعت موضوع سيره اهل بيت | لينک ثابت
همه ما به حمدالله اين معرفت را داريم كه وجود مقدس ولي عصر سايه رحمت خدا بر بندگان است و هر چه داريم به طفيل وجود آن بزرگوار است. اگر محبت مهربانترين مادرهاي دنيا، حتي محبت مادرهايي را كه هستي خودشان را براي بچه هايشان فدا كرده اند يك جا جمع كنند، به اندازه محبت امام زمان به دوستان و پيروانش نخواهد شد.؛ چرا كه محبت او پرتوي از محبت بي نهايت خدا به آفريدگان است. خودش فرمود كه اگر دعاكنيد براي دعايتان آمين مي گويم و چنان چه دعا نكنيد، من برايتان دعا مي كنم. براي لغزش هايتان استغفار مي كنم و حتي بوي شما را دوست دارم.
نوشته شده توسط محسن آريامنش در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 ساعت موضوع امام مهدي و آخر الزمان | لينک ثابت
حال بنگريم كه ارتباط ما با چنين موجود نوراني و عظيمي كه خداوند متعال براي امثال ما آخرالزماني ها ذخيره فرموده، چگونه است. همه ما شيعيان به همراه برادران اهل تسنّن معتقديم كه اين وجود مقدس حيات دارد؛ امّا در پس پرده غيبت است و روزي ظهور خواهد كرد؛ اما او كجا است؟ چه ارتباطي با ما دارد؟ چقدر از حال ما اگاه است؟ آيا همان گونه كه ما از او بي خبريم او نيز از ما بي خبر است؟! آيا همان گونه كه ما در زندگي او نقش نداريم او نيز در زندگي ما نقش ندارد؟!
نوشته شده توسط محسن آريامنش در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 ساعت موضوع امام مهدي و آخر الزمان | لينک ثابت
آن چه بزرگان ما توانسته اند با تعبيرهايي به شكوه و جلالت اين مقام اشاره كنند، حقيقتي است كه ولايت تكويني ناميده مي شود. در تبيين و توضيح اين مقام، سخن ها فراوان گفته شده؛ اما حقيقتش اين است كه ما در تبيين درست آن احساس ناتواني مي كنيم. براي اين كه راهي به سوي درك عظمت اين مقام والا برايمان باز شود، بايد به سخنان امام صادق درباره علم امامان توجه كنيم.
نوشته شده توسط محسن آريامنش در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 ساعت موضوع امام مهدي و آخر الزمان | لينک ثابت
در برابر اقيانوسي از عظمت قرار گرفته ايم كه هر موجود عظيمي در مقابل وسعت و بزرگي اش خود را مي بازد و محو مي شود. در مقابل بي كراني از نور قرار گرفته ايم كه هر چشم تيز بيني را خيره مي كند؛ چه رسد به چشم هاي نابيناي ما. به هر حال دست نياز به سوي اين اقيانوس رحمت دراز كرده ايم و مطمئنيم كه ما را از درياي كرامت خويش محروم نخواهد كرد.
عظمت مقام اهل بيت و به ويژه مقام حضرت ولي عصر براي ما قابل درك نيست. نمي دانم آيا ميان غير اهل بيت انسانهايي يافت مي شوند كه كنه مقام را درك كنند يا خير؟! اما در هر حال عظمت و نورانيت اين مقام نبايد ما را از كوشش براي درك هر چه بيشتر آن باز دارد.
نوشته شده توسط محسن آريامنش در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 ساعت موضوع امام مهدي و آخر الزمان | لينک ثابت
آيه مباهله
(فمن حاجك فيه من بعد ما جائك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثمنبتهل فنجعل لعنه الله على الكاذبين)(آل عمران: 61).
«هركس با تو پس از آن كه آگاه شدى، به مجادله برخيزد، بگوبياييد تا بخوانيم فرزندان خود و فرزندان شما را، زنان خود وزنان شما را، و جانهاى خود و جانهاى شما را و لعنتخدا بر گروهدروغگو بفرستيم» .
مفسران مىنويسند: پيامبر اسلام(ص)به موازات مكاتبه با سراندول جهان، و مراكز مذهبى نامهاى به اسقف نجران «ابوحارثه»نوشت و طى آن نامه ساكنان «نجران» را به آئين اسلام دعوت نموداينك مضمون نامه آن حضرت:
«به نام خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب(اين نامهاى است)ازمحمد پيامبر و رسول خدا به اسقف نجران خداى ابراهيم و اسحاق ويعقوب و احمد را ستايش مىكنم و شماها را از پرستش بندگان بهپرستش خدا دعوت مىنمايم، شما را دعوت مىكنم كه از ولايتبندگانخدا خارج شويد و در ولايتخداوند وارد آئيد، و اگر دعوت مرانپذيرفتيد(لااقل)بايد به حكومت اسلامى ماليات(جزيه)بپردازيد(كهدر برابر اين مبلغ جزئى از جان و مال شما دفاع مىكند)و در غيراين صورت به شما اعلام خطر مىشود» .
و برخى از مصادر تاريخى شيعه اضافه مىكند: پيامبر آيه مربوط به اهل كتاب را كه در آن همگى به پرستش خداى يگانه دعوتشدهاند، نيز نوشت.
نمايندگان پيامبر وارد نجران شده، نامه پيامبر را به«اسقف» دادند، وى نامه را با دقت هرچه تمامتر خوانده و براىتصميم شورائى مركب از شخصيتهاى بارز مذهبى و غير مذهبى تشكيلداد، يكى از افراد طرف مشورت «شرحبيل» بود كه به عقل و درايتو كاردانى معروفيت كامل داشت، وى در پاسخ اسقف چنين اظهارنمود، اطلاعات من در مسائل مذهبى بسيار ناچيز است، بنابراين منحق اظهار نظر ندارم و اگر در غير اين موضوع با من وارد شورمىشديد، من مىتوانستم راهحلهائى در اختيار شما بگذارم.
ولى ناچارم مطلبى را تذكر دهم و آن اين كه: ما كرارا ازپيشوايان مذهبى خود شنيدهايم: روزى منصب نبوت از نسل «اسحاق»به فرزندان «اسماعيل» انتقال خواهد يافت. و هيچ بعيد نيست كه«محمد» كه از اولاد اسماعيل است، همان پيامبر موعود باشد.
شورى نظر داد كه گروهى به عنوان «هيئتى از نجران» به مدينهبرود، تا از نزديك با محمد(ص)تماس گرفته و دلائل نبوت او رابررسى كنند.
شصت تن از زبدهترين و داناترين مردم نجران انتخاب شدند و درراس آنان سه پيشواى مذهبى بود اين سه تن عبارت بودند از:
1 - «ابوحارثه بن علقمه» كه اسقف اعظم نجران كه نمايندهرسمى كليساهاى روم در حجاز بود.
2 - «عبدالمسيح» رئيس هيئت و به عقل و تدبير و كاردانىمعروف بود.
3 - «ايهم» كه فرد كهنسال و شخصيت محترم ملت نجران بهشمار مىرفت .
هيئت نجران، طرف عصر درحالى كه لباسهاى تجملى ابريشمى بر تنو انگشترهاى طلا بر دست و صليبها بر گردن داشتند، وارد مسجد شدهبه پيامبر سلام كردند، ولى وضع زننده و نامناسب آنان آنهم درمسجد، پيامبر را سخت ناراحت نمود. احساس كردند كه از آنانناراحتشده است، اما علت ناراحتى را ندانستند، فورا با عثمانبن عفان و عبدالرحمان بن عوف كه سابقه آشنائى با آنان داشتند،تماس گرفتند و جريان را به آنها گفتند آنان اظهار داشتند كه حلاين گره به دست على بن ابى طالب(ع)است، آنان به اميرمومنانمراجعه كردند على(ع)در پاسخ آنها چنين گفت: شما بايد لباسهاىخود را تغيير دهيد، و با وضع ساده، بدون زر و زيور به حضورحضرت بيائيد. در اين صورت مورد احترام و تكريم قرار خواهيدگرفت» .
نمايندگان نجران با لباس ساده بدون انگشتر طلا، شرفياب محضرپيامبر شده و سلام كردند، پيامبر با احترام خاص پاسخ سلام آنانرا داد، و برخى از هدايائى را كه براى وى آورده بودند، پذيرفت.
نمايندگان پيش از آن كه وارد مذاكره شوند، اظهار كردند كهوقت نماز آنان رسيده است، پيامبر اجازه داد كه نمازهاى خود رادر مسجد مدينه درحالى كه رو به مشرق ايستاده بودند، بخوانند.
سيرهنويس معروف «برهان الدين حلبى» مىنويسد: پيامبر به آنان گفت من شما را به آئين توحيد و پرستش خداى يگانه، و تسليم در برابر اوامر او دعوت مىكنم، سپس آياتى چنداز قرآن براى آنان خواند.
آنان در پاسخ گفتند: اگر مقصود از اسلام ايمان به خداى يگانهاست، ما قبلا به او ايمان آورده و به احكام وى عمل مىنمائيم.
پيامبر در پاسخ آنان گفت: اسلام علائمى دارد چگونه مىگوييدخداى يگانه را پرستش مىكنيد درصورتى كه شماها صليب را مىپرستيدو از خوردن گوشتخوك پرهيز نمىكنيد و مسيح را فرزند خدامىدانيد.
نمايندگان نجران گفتند: آرى او فرزند خداست زيرا مادر اومريم، بدون نزديكى با كسى، او را به دنيا آورد، ناچار بايد اوفرزند خدا باشد در اين موقع فرشته وحى بر پيامبر نازل شد و اينآيه را آورد:
(ان مثل عيسى عند الله كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كنفيكون)(آل عمران: 59).
تولد عيسى از مادر بدون آن كه كسى با او نزديكى كند، نزد خداهمچون آدم است كه او را از خاك آفريد و سپس به او فرمود: موجودباش او هم فورا موجود شد(بنابراين ولادت مسيح بدون پدر دليل برالوهيت او نيست).
مسيحيان نجران در مقابل منطق وحى ناگزير شدند راه مجادله درپيش گيرند و پيشنهاد مباهله دادهاند، در آن موقع پيك الهى نازلشد پيامبر را نيز به مباهله مامور ساخت، طرفين به فيصله دادنمساله از طريق مباهله آماده شدند و قرار شد فردا همگى براىمباهله حاضر و آماده شوند.
وقت مباهله فرا رسيد و قرار بود كه مباهله در نقطه خارج ازشهر مدينه در دامنه صحرا انجام گيرد پيامبر از ميان مسلمانان وبستگان زياد فقط چهار نفر را براى مباهله برگزيد و اين چهار تنجز على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام كسى ديگر نبود.
سران هيئت نمايندگى نجران با يكديگر گفتگو مىكردند و مىگفتنداگر محمد با شكوه مادى به ميدان مباهله وارد شود، اعتمادى بهادعاى او نيست، و اگر به وضع ساده همراه عزيزانش گام در صحراىمباهله بگذارد، عمل او گواه بر اعتماد او به نبوت خويش است تاآنجا كه عزيزان خود را به ميدان مباهله آورده است، هنوز در اينگفتگو بودند كه چهرههاى معصومى براى آنان آشكار گشت همگى باهمگفتند اين مرد به دعوت خود اعتقاد راسخ دارد و گرنه يك فرددروغگو يا شاك عزيزان خود را در معرض بلاى آسمانى قرار نمىدهد ولذا با ديدن اين وضع وارد شور شدند و از مباهله منصرف گشتندقرار شد هر سال مبلغى به عنوان جزيه(ماليات سرانه)بپردازند ودر برابر آن حكومت اسلامى از مال و جان آنان دفاع كنند.
عائشه مىگويد: روز مباهله پيامبر اسلام چهارتن همراهان خود رازير چادر مشكى رنگى، وارد كرد و اين آيه را تلاوت نمود: (انمايريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا)زمخشرىپس از بيان نكات آيه مباهله در پايان بحث مىنويسد: سرگذشتمباهله و مفاد اين آيه بزرگترين گواه بر فضيلت اصحاب كساء استو سندى زنده بر حقانيت آئين اسلام مىباشد.
داستان مباهله بزرگترين سند فضيلتبراى اهل پيامبر است زيراالفاظ و مفردات آيه حاكى است كه همراهان پيامبر در چه پايهاىاز فضيلت قرار داشتند، زيرا پيامبر در اين آيه، علاوه بر اين كهحسن و حسين عليهما السلام را فرزندان خود، و فاطمه(س)را يگانهزن منتسب به خاندان خويش مىخواند، از شخص على(ع)به عنوان«انفسنا» تعبير مىكند و آن شخصيت عظيم جهان انسانى را بهمنزله جان پيامبر مىداند، فضيلتى بالاتر از اين كه يك شخص ازنظر معنويت و فضيلتبه پايهاى برسد كه خداوند بزرگ او را بهمنزله جان و روح پيامبر بخواند.
آيا اين آيه گواه برترى اميرمومنان بر تمام مسلمانان جهان نيست؟
از رواياتى كه از پيشوايان مذهبى ما وارد شده است، استفاده مىشود كه موضوع مباهله اختصاص به پيامبر نداشته و هر فردمسلمانى در مسائل مذهبى مىتواند با مخالفان خود به مباهلهبرخيزد و شيوه مباهله و دعاى آن در كتابهاى حديث وارد شده براىاطلاع بيشتر به كتاب «نورالثقلين» مراجعه بفرمائيد.
در رساله حضرت استاد علامه طباطبائى(ره)چنين مىخوانيم:
«مباهله يكى از معجزات باقى اسلام است و هر فرد با ايمانى بهپيروى از نخستين پيشواى اسلام، مىتواند در راه اثبات حقيقتى ازحقائق اسلام با مخالفان خود به مباهله بپردازد و از خداوند جهاندرخواست كند كه طرف مخالف، را كيفر بدهد و محكوم سازد .
در اينجا تذكر چند نكته لازم است:
گذشته بر اين كه تمام مفسران و دانشمندان شيعه، موضوع مباهلهرا در كتابهاى خود آوردهاند از ميان علماء و دانشمندان اهلتسنن شصت نفر در كتابهاى خود پيرامون اين سرگذشتسخنانىگفتهاند و نكاتى يادآور شدهاند كه برخى را يادآور مىشويم:
1 - مسلم بن حجاج در صحيح خود كه دومين صحيح از صحاح ششگانهاست، مىنويسد:
«معاويه به سعد وقاص گفت: چرا على(ع)را سب نمىكنى؟ جوابداد: به خاطر سه خصلتى كه على(ع)داشت و من آرزو مىكنم كه يكىاز آنها را دارا بودم. او پس از سخنانى مىگويد: هنگامى كه آيهمباهله نازل گرديد پيامبر على(ع)و فاطمه و حسنين عليهم السلامرا خواست وقتى همگى جمع شدند، پيامبر گفت: «اللهم هولاءاهلى» آنان اهل بيت من هستند .
2 - حاكم نيشابورى در مستدرك خود مىگويد:
«اخبار متواتر از ابن عباس و غيره رسيده است كه پيامبر دستعلى و حسنين عليهم السلام را گرفت و فاطمه(س)را پشتسر قرار دادو رو به هيئت نمايندگى نجران كرد و گفت: «هولاء ابنائنا وانفسنا و نسائنا فهلموا انفسكم و ابنائكم و نسائكم ثم نبتهلفنجعل لعنهالله على الكاذبين» .
«اينان فرزندان ما و زنان و جانهاى ما هستند شما نيزبرخيزيد همانند آنها را بياوريد تا مباهله كنيم و لعنتخدا رابر گروه دروغگويان بفرستيم» .
3 - ثعلبى در تفسير خود مىنويسد:
«هنگامى كه پيامبر وارد صحنه مباهله شد، حسين(ع)را درآغوشداشت و دستحسن(ع)را گرفته بود و دخت گرامى او فاطمه(س)پشتسرپيامبر و على(ع)نيز پشتسر فاطمه گام برمىداشتند در اين موقعاسقف نجران گفت: «يا معشر النصارى انى لارى وجوها لو سالواالله ان يزيل جبلا من مكانه لازاله فلا تبتهلوا فتهلكوا» .
«همكيشان من، من چهرههاى معصومى را مشاهده مىكنم كه اگر ازخداوند بخواهند كه كوهى را از بيخ بكند، خدا دعاى آنان رامستجاب مىكند، هرگز مباهله نكنيد زيرا نابود مىشويد».
4 - زمخشرى در كشاف پس از نقل جملههايى كه از ثعلبى نقلكرديم، مىگويد:
«اسقف نجران افزود: به خدائى كه جان من در دست او است،نابودى اهل نجران نزديك شده است. اگر مباهله كنيد لباس انسانيتاز بدن شما كنده مىشود و به صورت حيوانات مسخ شده در مىآئيد وصحرا براى شما كانونى از آتش خداوند كه ريشه مسيحيان نجران رامىكند» .
5 - ابن حجر از محدث معروف دارقطنى نقل مىكند كه اميرمومنانروز شوراى عمر، براى برترى خود بر اعضاء شورى با آيه مباهلهاحتجاج كرد و گفت: آيا در ميان شما كسى هست كه پيوند خويشاوندىوى با پيامبر از من نزديكتر باشد، او را جان و نفس خود وفرزندان او را فرزندان خود و زن او را زنان خود معرفى كند؟ همهاعضاء شورى به تصديق على برخاسته و گفتند: نه هرگز جز تو كسىرا به اين خصوصيتسراغ نداريم .
نوشته شده توسط محسن آريامنش در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 ساعت موضوع جريانات اسلامي از گذشته تا كنون | لينک ثابت

اسلام و غرب
نويسنده: حسن السعيد
مترجم: شاكر كسرائي
مقدمه
بسم الله الرحمن الرحيم ((اسلام و غرب)) نوشته حسن السعيد يكي از كتابهائي است كه بطور جالب و مفصل و دقيق مراحل مسلمان شدن عده كثيري از غربيها را پي گيري كرده و اين مسئله كه چرا مسيحيان به اسلام روي مي آورند را ريشه يابي مي نمايد. او نمونه هاي بارزي از مسلمان شدن غربيها بويژه تعداد قابل توجهي از انديشمندان، علما، متفكرين، روحانيون مسيحي، خاورشناسان، سياستمداران، دولتمردان، روزنامه نگاران، و هنرمندان زن و مرد ارائه ميدهد. اين كتاب زماني برشته تحرير درآمده كه مسلمان شدن چهره هاي مسيحي در غرب مورد بحث و تجزيه و تحليل قرار گرفته و روزي نيست كه رسانه هاي همگاني خبر از مسلمان شدن عده اي از مسيحيان را ندهند. رسانه هاي همگاني غرب نه تنها از اين حركت جديد استقبال نكرده، بلكه انتقادهاي شديدي نسبت به شخصيت هاي معروفي كه به اسلام روي آورده رواداشته اند. بعنوان مثال مسلمان شدن شخصيتي همچون ((مراد هوفمن)) سفير سابق آلمان در مغرب سبب گرديد كه رسانه هاي همگاني آلمان، سفير اين كشور در مغرب را بخاطر مسلمان شدن مورد انتقاد قرار دهند. آنها خواستار بركناري نامبرده از پست و مقام خود شدند. پروفسور ادوارد سعيد استاد فلسطيني الاصل مقيم آمريكا معتقد است: ((پيروزي انقلاب اسلامي ايران سبب شد كه رسانه هاي همگاني غرب و آمريكا بيش از پيش اسلام را مورد مطالعه و معرفي قرار دهند. اين رسانه ها اقدام به تشريح و تجزيه و تحليل اسلام نمودند و بدين علت اسلام در غرب شناخته شد)). كتاب اسلام و غرب كه به زبان عربي نوشته شده است شامل يك مقدمه و چهار فصل است. در فصل اول مسيحيت و اسلام مورد مطالعه قرار گرفته است. در همين فصل نام هاي معروفي از مسيحيان كه به اسلام روي آورده اند را مطالعه مي كنيد كه نويسنده شخصيت و زندگي و علل روي آوردنشان به اسلام را مورد مطالعه قرار داده است. در اين فصل ميتوان از نام الكسندر راسيل وپ، عبدالله گوليام بك، لردهدلي، دكتر خالدشيلدريك، سرعبدالله ارشيپولد هاملتن، ناصرالدين دينيه، اسماعيل ويسلوزبجريسكي، ديانخ مد، ايفيلين زينب كوبولد و... نام برد. در فصل دوم تعدادي از غربيهاي مسلمان شده چگونه مسلمان شدن خود را تشريح مي نمايند. روژه گارودي، تسنيم، حاج علي شوتز، مارشيلا، مايكل انجلو، مريام، مايكل عبدالمالك، فاطمه ديرا، لرد هدلي الفاروق، كاترين مايرهوور، از جمله كساني هستند كه به تشريح زندگي و فعاليت هاي خود مي پردازند. در فصل سوم، تعداد كثيري از متفكران، علما، اسقف ها، خاورشناسان، سياستمداران، شخصيتهاي برجسته، روزنامه نگاران، هنرمندان، ورزشكاران، بعنوان كساني كه مسلمان شده اند معرفي مي گردند. در فصل چهارم ده نمونه از مسيحيان معروف غرب كه به اسلام روي آورده اند ارائه مي گردد، اينها افراد معروفي هستند كه در غرب شناخته شده اند و رسانه هاي همگاني غرب آنها را بيش از ديگران ميشناسند، نويسنده كتاب اين افراد را بطور مفصل معرفي كرده و آثار و نوشته هاي آنان را درج مي نمايد. نويسنده زحمات شايان تقديري جهت نوشتن كتاب و جمع آوري اطلاعات آن متحمل شده است كه هر خواننده را تحت تاثير قرار مي دهد. مترجم كتاب تلاش نموده كه حتي الامكان مطالب كتاب را بدون دخل و تصرف ترجمه كند ولي در مواردي مجبور شده است مطالب را خلاصه نمايد. علت اين امر اين بوده كه نويسنده در برخي از موارد وارد جزئيات شده و خلاصه شدن مطلب مي تواند خواننده را بيش از پيش با مسائل مطرح شده آشنا سازد. هدف از ترجمه كتاب آشنا نمودن خوانندگان گرامي با افراد مسلمان شده در غرب مي باشد. افرادي كه با مطالعه دين مبين اسلام به اين دين روي آورده و مسلمان شده اند و زندگي غربي ها را رها كرده اند. خواننده معروف انگليسي كه روزي ((كات استيفنز)) ناميده مي شد زندگي پرزرق و برق در غرب و پول و ثروت هنگفت را رها كرده و اينك بعنوان مبلغ براي اسلام فعاليت مي كند. آخرين فعاليت هنري اين خواننده كه نام يوسف اسلام را براي خود برگزيد خواندن يك سرود زيبا براي مردم بوسني هرزگوين بود كه درآمد آن صرف كمك به مردم بوسني شد. برخي از افراد مسلمان شده با علم به شرايط فعلي مسلمانان در جهان و اينكه تعداد قابل توجهي از آنان به تعاليم دين مبين اسلام عمل نمي كنند، به اسلام روي آورده و متعهد شده اند كه براي اسلام تبليغ نمايند. حتي برخي از آنها كشور خود را ترك كرده و در كشورهاي اسلامي اقامت گزيده اند تا بين مسلمانان زندگي كنند و پس از فوت در گورستان مسلمانان دفن گردند. در شرايطي كه برخي از مسلمانان تبعيت از دين مبين اسلام را رها كرده و شيفته فرهنگ غربي شده اند، ملاحظه مي نمائيم كه غربيهاي مسلمان شده به جهان اسلام روي مي آورند تا از بركت اسلام بهره مند شوند و در راه دفاع از اسلام مبارزه نمايند. زندگي نامه هريك از اين افراد مي تواند درس عبرتي براي ما مسلمانان باشد كه از نعمت و بركت اسلام بهره مند هستيم ولي قدر خود را نميدانيم. ترجمه اين كتاب ، در ماه رمضان 1417 مطابق با دي و بهمن 1376 بصورت پاورقي در روزنامه جمهوري اسلامي به چاپ رسيد و مورد استقبال خوانندگان قرار گرفت. اميد است خوانندگان گرامي با مطالعه اين كتاب با افكار و انديشه هاي غربي هاي تازه مسلمان شده آشنا شوند و بيش از پيش به دستورات اسلام و قرآن عمل نمايند. ناشر: روزنامه جمهوري اسلامي چاپ اول: ارديبهشت 1377 چاپخانه: رجا تيراژ: 2000 بهاص: 3500 ريال
نوشته شده توسط محسن آريامنش در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 ساعت موضوع معرفي كتاب | لينک ثابت
آخرين نوشته ها
تفکر انتقادي در سنت اسلامي
عرفي شدن پديده ديني
معاد جسماني به روايت صدرا
مفهوم تساهل در تعليم و تربيت اسلامي
شعر و تفکر در عرفان اسلامي
بررسى آثار تربيتى ـ روان شناختى نماز (قسمت دوم)
بررسى آثار تربيتى ـ روان شناختى نماز (قسمت اول)
نظريه قرآن در باب چيستى علم (قسمت دوم)
نظريه قرآن در باب چيستى علم (قسمت اول)
آشنايى با شيعه زيديه (قسمت دوم)