فرهنگ هاي لغت ، اين واژه را به معناي دنيوي کردن ، غيرمذهبي کردن ، دين زدايي ، غير روحاني کردن ، جداانگاري دين و دنيا و معناهايي از اين دست بيان کرده اند.
سکولاريزاسيون جرياني است اجتماعي که از يک مجموعه عوامل اقتصادي ، سياسي ، فرهنگي و علمي تاثير مي پذيرد و تحت اين تاثيرپذيري صورت مي گيرد. در اين فرآيند، ممکن است هيچ گونه هدف و برنامه از پيش طراحي شده در کار نباشد.
بريان ويلسون در اين باب مي گويد:
«اين مفهوم (سکولاريزاسيون) با دنيوي گري که گاهي با آن مشتبه مي شود تفاوت دارد. جدا انگاري دين و دنيا اساسا به فرآيندي از نقصان و زوال فعاليت ها، باورها، روشهاي انديشه و نهادهاي ديني مربوط است که عمدتا متلازم با ديگر فرآيندهاي تحول ساختاري اجتماعي يا پيامد ناخواسته يا ناخودآگاه فرآيندهاي مزبور رخ مي دهد؛ در حالي که دنيوي گري يا قول به اصالت دنيا، يک ايدئولوژي است. قايلان و مبلغان اين ايدئولوژي ، آگاهانه همه اشکال اعتقاد به امور و مفاهيم ماوراي طبيعي و وسايط و کارکردهاي مختص به آن را طرد و تخطئه مي کنند و اصول غيرديني و ضدديني به عنوان مبناي اخلاق شخصي و سازمان اجتماعي حمايت مي کنند.
اين ايدئولوژي احتمالا تا حدودي به فرآيندهاي جدا انگاري ديني و دنيا مدد مي رساند؛ ولي قراين و شواهد حتي درباره جوامعي که هم چون اتحاد شوروي (سابق) به اصالت دنيا قابل بوده اند نشان مي دهد که اين مساله ، بسيار تدريجي و بسيار غيربنيادي تر از تاثيري صورت مي پذيرد که فرآيندهاي گسترده تر تحول ساختاري اجتماعي مانند صنعتي شدن و شهرنشيني بر جريان جدا انگاري دين و دنيا داشته اند».
پيداست که سکولاريزه شدن دين ، همان فلسفي يا علمي شدن ديني نيست ؛ بلکه به حاشيه راندن دين و فروکاستن نفوذ و حضور دين در متن زندگي اجتماعي انسان هاست.
سکولاريزاسيون با سکولاريسم تفاوت هايي دارد؛ از جمله اين که:
1- سکولاريسم يک مسلک و يک ايدئولوژي است ؛ اما سکولاريزاسيون يک جريان و فرآيند است.
2- سکولاريسم مکتب و ديدگاهي است با اصول ، مباني و اهداف ويژه خويش ؛ اما سکولاريزاسيون يک واقعه و پديده عيني است. جرياني است که تحقق خارجي دارد و در آن قداست زدايي ، ناديني کردن ، غيرمذهبي شدن ، عرفي شدن و دنيوي شدن رخ مي نمايد. فرآيندي که در آن ، نقش و جايگاه اجتماعي تفکر ديني و نيز وظايف و اعمال ديني و نهادهاي مذهبي رنگ مي بازد.

سکولاريسم و لائيک

آنچه در اذهان عوام و تلقي پاره اي از خواص استنباط مي شود، اين است که سکولاريسم قائل به تفکيک دين و دنياست و لائيک ضددين.
از اين رو لائيک را با الحاد همسان مي دانند؛ اما چنين برداشتي ناصواب است و بنا به نقل فرهنگ لغتهاي معتبر و کتب موجه و مقبول ، سکولاريسم (Secularism) واژه هاي انگليسي است و از ريشه لاتين (Seculum) اخذ شده است. معادل فرانسوي آن Seculorise يا Laicite است. در فارسي به معناي ناسوتي ، دنيوي ، بشري ، عرفي ، زميني و گيتيانه آمده است.
پس مي توان گفت سکولاريسم و لائيک معادل و مترادف هستند و در کشورهاي فرانسوي زبان ، بيشتر از واژه لائيک و در کشورهاي انگليسي زبان از واژه سکولاريسم استفاده مي برند.
برخي سکولاريسم را به 2 بخش خشن و ملايم طبقه بندي مي کنند. سکولاريسم خشن اشاره به الحاد و سکولاريسم ملايم اشاره به جدايي دين و سياست و پذيرش دين به عنوان يک نهاد دارد. چنان که برخي نيز به اين نکته اشاره مي کنند که سکولاريسم در کشورهاي پروتستان مذهب ساري است و در کشورهاي کاتوليک مذهب از آن به لائيک تعبير مي شود.سکولاريسم در عصر روشنگري وارد ادبيات سياسي غربي شد و با سيطره کليسا بر دولت و شوون جامعه به مخالفت برخاست. از سکولاريسم تعاريف متعددي به عمل آمده است. برخي از اين تعاريف ناظر به مباني فکري و برخي اشاره به پيامدها و اغراض آن دارد. مثلا برخي چون ماکس وبر، سکولاريسم را به معناي جدا بودن جامعه ديني از جامعه سياسي مي داند، به گونه اي که دولت حق هيچ گونه اعمال قدرت در امور ديني را ندارد و کليسا هم نمي تواند در امور سياسي مداخله کند.
آري ، برداشت عموم چنين است که سکولاريسم ، انديشه تفکيک دين از سياست و حکومت است و دين را به عنوان يک رشته رابطه هاي فردي ميان انسان و خدا تلقي مي کنند؛ ولي لائيک همان الحاد و دين ستيزي است.
حال آن که چنين نيست و اين دو واژه ، مترادف مي نمايد و به طور نسبي بر مفاهيم خشني چون الحاد و مفاهيم ملايمي مانند قبول دين به عنوان يک نهاد اجتماعي دلالت مي کند.
دکتر عرمابي در کتابي با عنوان «پيدايش لائيک و ورود آن در جامعه اسلامي» دليلي بر عدم رابطه علمانيه با علم از حيث واژه ارائه کرده است و مي گويد: و آنچه تاکيد مي کند به اين که رابطه اي با علم ندارد و اين که علمانيه در زبان غربيان و اصطلاح آنان به معناي بي ديني است ، آن است که دايره المعارف بريتانيا سخن درباره لائيک را نقشي يا رنگي از رنگهاي کفر قرار داده است و الحاد را به 2 قسمت تقسيم کرده است: 1- الحاد نظري 2- الحاد عملي. فلسفه لائيک در ضمن الحاد عملي قرار دارد.
بنا به نظر علايلي در تحقيقي با عنوان «کلمه علمنه تحديد لغوي»: «لائيک کلمه اي است که آغاز وضعش در اواسط قرن 19 ميلادي به خاطر برابري با کلمه لائيسم به فرانسوي يا سکولاريسم به انگليسي بوده است و به صورت گسترده اي ميان مردم با کسر عين (العلمانيه) شايع شده و آن اشتباه فاحشي است ، زيرا هيچ رابطه اي با اصل لاتيني آن با علم ، نه از نزديک و نه از دور ندارد؛ بلکه درست آن با فتح عين (العلمانيه) است منسوب به العلم (به فتح اول و سکون دوم) به معناي جهان دنيوي و آن با افزودن الف و نون است».
به هر حال ، هر دو جنبه علمانيه با فتح و يا کسر عين قابل انطباق با معنا و مبناي سکولاريسم است. يکي دنياگرايي در برابر آخرت گرايي و ديگري علم محوري در برابر دين مداري. هر دو در حذف دين در حوزه اجتماع و تاکيد بر علمي کردن و دنيايي کردن نظام تعليم و تربيت ، فرهنگ و نظام سياسي و حکومتي مشترک اند.


 

نوشته شده توسط محسن آريامنش در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت موضوع اسلام شناسي | لينک ثابت