امروزه نقش تفکر انتقادي در حوزه تعليم و تربيت مورد توجه فيلسوفان تعليم و تربيت قرار گرفته است. در کشور ما بسياري نقد عقيده اي را به معناي نفي آن عقيده مي دانند که مغالطه اي آشکارا نادرست است.
بسط و تفصيل اين مساله خود مقاله اي ديگر را مي طلبد، اما آنچه در اينجا مدنظر است بررسي جايگاه تفکر انتقادي در تعليم و تربيت اسلامي است. پيش از ورود به بحث ، لازم است مقايسه اي ميان 2 شيوه آموزش يعني عادت دادن و تعليم و تربيت انجام شود.
استفاده از روش تلقين و عادت در انتقال مطالب به معناي حاکم کردن شيوه مکانيکي است که در آن شخص حالتي منفعلانه به خود مي گيرد. به تعبير روان شناسان پايه عادت دادن ايجاد واکنشي شرطي در فرد است. اين در حالي است که در فرآيند تعليم و تربيت فعال بودن شرط اساسي محسوب مي شود و تفکر و استقلال فکري نقشي اساسي ايفا مي کنند. مسلما روح تربيت اسلامي نيز اقتضاي چنين امري را در پذيرش يا رد اعتقادات دارد. در تربيت اسلامي سعي بر آن است که متعلم از طريق تفکر و انديشه ورزي و به دور از هر گونه تعصب کورکورانه سر تسليم بر آستان حقيقت فرود آورد چنان که مرحوم مطهري در کتاب جهان بيني توحيدي مي نويسد:اسلام دين حقيقت گرا و واقعيت گرا است.
لغت اسلام يعني تسليم شدن و نشان دهنده اين است که اولين شرط مسلمان بودن تسليم واقعيت ها و حقيقت ها بودن است... هر نوع عناد و تعصب کورکورانه ، جانبداري خودخواهانه از آن نظر که برخلاف روح حقيقت خواهي و واقعيت گرايي است از نظر اسلام محکوم و مطرود است.
تقليد کورکورانه و بدون پشتوانه عقلي و منطقي بارها در قرآن مورد تقبيح واقع شده و کساني که از روي عناد و لجاجت به شيوه آبائ و اجداد خويش رفتار مي کنند و اسير تقليد هستند مورد مذمت واقع شده اند. چنان که در سوره بقره آيه 171 چنين بيان مي شود:
چون به آنها گفته شود که از آنچه خدا فرو فرستاده پيروي کنيد مي گويند ما از پدران خود پيروي مي کنيم. آيا از پدرانشان پيروي مي کنند اگرچه آنها تعقل نمي کردند و هدايت نشده بودند يا در سوره زخرف آيه 23 بيان مي کند که هيچ پيامبري رسالت خويش را به مردم ابلاغ نکرد مگر اين که با اين سخن مواجه شد که ما پدرانمان را بر آيين و عقايدي يافتيم و البته به آنان اقتدا خواهيم کرد.
در بررسي 2 آيه بالا آنچه آشکار است فقدان نگرشي انتقادي به سنت و عاداتي است که از گذشتگان به افراد منتقل شده و آنها بدون تحليل و نقادي و صرفا از روي تعصب به پذيرش آن اقدام کرده اند؛ اما در شيوه تربيتي اسلام آزادي بحث و انتقاد حتي درباره مسائل مذهبي از ويژگي هاي منحصر به فرد مکتب اسلام به شمار مي آيد. مخالفان دين اسلام در حوزه نظر با حفظ آداب مباحثه و مناظره آزاد بودند که هر پرسشي را مطرح کنند و اين پرسشها حتي شامل تشکيک در اصول دين نيز مي شد؛ اما شيوه تربيتي اسلام برخلاف شيوه تربيتي بسياري از مکاتب با سرمشق قرار دادن روحيه تسامح و تساهل به پاسخگويي اين شبهات مي پرداخت بدون اين که اهانتي به پرسش کننده شود. نمونه هاي بسياري را مي توان ذکر کرد که ما به ذکر يک نمونه اکتفا مي کنيم.
ابن ابوالعوجا از کساني بود که بصراحت خدا را انکار مي کرد و با وجود اين در مساله وجود خدا و مسائل مذهبي ديگر به بحث و گفتگو با امام جعفرصادق مي پرداخت و با وجود اين که بارها در بحث مغلوب مي شد، لجاجت عجيبي به خرج مي داد و دست از عقيده خود برنداشته در جامعه اسلامي آزادانه زندگي مي کرد. زماني يکي از ياران امام صادق به نام مفضل با ابن ابوالعوجا برخورد کرده بود در حالي که او مشغول شرح چگونگي تکوين جهان و اين که جهان خود به خود بدون آفريدگار و مدبر پديد آمده است ، بود. مفضل از گستاخي او به خشم آمده و با کمال تندي و عصبانيت با او سخن مي گويد. ابن ابوالعوجا که چنين شيوه بحث و گفتگو در جامعه اسلامي برايش تازگي داشت رو به مفضل مي کند و مي گويد:
چرا اين گونه حرف مي زني؟ اگر اهل بحث هستي با تو بحث مي کنم.
اگر ثابت کردي از تو پيروي مي کنم و اگر اهل بحث نيستي حرف نزن. اگر از ياران جعفر بن محمد هستي که او اين جور با ما حرف نمي زند و بيش از تو حرفهاي ما را شنيده ولي هيچ وقت در صحبت با ما بد زباني نکرده و جز پاسخ حرفهاي ما سخن اهانت آميز ديگري نگفته. او با کمال بردباري و متانت به سخن ما گوش مي دهد و از ما مي خواهد هرچه دليل بر عقيده خود داريم بياوريم پس از اين که حرفهاي ما تمام مي شود در حالي که ما به خيال خود او را محکوم کرده ايم او شروع به صحبت مي کند و با چند کلمه کوتاه تمام حرفهايي را که زده ايم را باطل مي کند.
اين نمونه به تنهايي کفايت مي کند که به نقش تفکر انتقادي در روش تربيتي اسلام پي ببريم. اهميت به تفکر انتقادي نه تنها بايد به وسيله خود مسلمين بسط و گسترش يابد بلکه مسلمين خود در برابر تفکرات انتقادي که به اصول و فروع دين اسلام مي شود بايد با متانت و به شيوه استدلال برخورد کنند. مناظره ها و مباحثات بسياري من جمله مناظره امام صادق و طبيب هندي ، امام صادق و ابوشاکر که امام را به فريب دادن مردم با افسانه متهم مي کرد، مناظره امام صادق با جابر بن حيان و موارد بسيار ديگر که به صورت پرسش و پاسخ و مناظره مطرح شده همگي بيانگر اين مطلب است که شيوه تربيتي اسلام نسبت به موضع انتقادي به اصول و فروع دين طريقي جز پاسخ گفتن به شيوه استدلال همراه با حلم و متانت نيست.

سخن آخر

امروز در جامعه ما شيوه يادگيري مبتني بر عادت دادن است.
دانش آموزان و دانشجويان در فرآيند يادگيري نقشي فعالانه ايفا نمي کنند. بسياري از دانش آموزان با الفباي تفکر انتقادي بيگانه اند و اندکي نيز که خواهان کاربرد اين شيوه در فرآيند يادگيري هستند معمولا با برخورد غير منطقي معلمان و استادان مواجه مي شوند. در بسياري از مدارس اصول و فروع دين به صورت تعبدي به دانش آموزان انتقال داده مي شود، در حالي است که معلمان و استادان بايد با طرح پرسشها و به چالش کشيدن اذهان دانش آموزان و دانشجويان آنان را به بازسازي دوباره ساختار ذهن ترغيب کنند تا اموري که اينان بدون استدلال و صرفا از روي تعبد و تعصب فرا گرفته اند مورد بررسي دوباره واقع شوند. مسلما رواج چنين شيوه اي ثمرات مبارکي براي رشد و توسعه فرهنگ اسلامي خواهد داشت.


 

نوشته شده توسط محسن آريامنش در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت موضوع جريانات اسلامي از گذشته تا كنون | لينک ثابت